X
تبلیغات
رایتل

دلنوشته های راجی

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 08:44

گوژپشت نتردام

هوا که تاریک می شد در خانه غوغای عجیبیی برپا می شد چون که شب ها اغلب ماه در آسمان نبود ودر خانه بزرگ ما روشنی چراغ چندان نمی توانست حیاط به ان بزرگی را که قد زمین فوتبال بود را روشن کند سکوت همه جا پخش می شد وجز صدای آرام جیرجیرک ها  وبعضی وقت ها صدای وزش آرام باد در بین شاخه های درختان خانه ( انبه گارم زنگی و ودرخت نخل هلیلی و توت (سر درختی) ...) وسایه درختان در تاریک روشن نور کم فروغ چراغ ها که از روی مهتابی  خانه بر روی آن ها پخش می شد و انعکاس شاخه های انها برروی دیوار خشتی شکل های مبهم ودر هم وهیولا وار ورعب آوری می ساخت ودر پشت ستون های خانه که تعدادشان از ده تا هم بیشتر بود شکل اینکه کسی پشت ان ها قایم می شود و بعضی وقت ها صدای طوطی در قفس که بر شاخه ی درخت انبه بود آوای هراس آوری داشت و پیچیدن صدای باد درون بادگیر دراتاق بادگیر در تابستان ها که صدای ناله های انسانی را بیاد می آورد و  درهای چوبی خانه که تعدادشان کم نبود و هنگام باز وبسته شدن  صدای عجیبی داشت و و و و و....... همه  وهمه اضطراب دوران کودکی مرا افزایش می داد و من که عاشق جعبه جادویی بودم  و همه ی فکرو ذهن دوران  کودکی ام بود بعضی وقت ها از دیدن بعضی سریال های آن به شدت می ترسیدم مخصوصن سریال گوژپشت نتردام با هیبت عجیب خود گوژپشت که وارد می شد .فقط رقص زیبای ازمیرالدا مرا تشویق به دیدن می کرد و باعث تشفی خاطرم می شدوقتی که گوژپشت می آمد چشم هایم رامی بستم چرا احساس می کردم خانه ما همان نتردام است  وپشت هر ستون آن گوژپشت ایستاده است و صدای وزش باد  وطوطی همان صدای زنگ کلیسا است بعضی و قت ها که گربه خانه شب هنگام راه می رفت انعکاس نور جشمانش عجیب بود و وحشت مرا بیشتر می کرد .حالا بعد از آن همه سال افسوس آن سریال را می خورم که ای کاش می توانستم یک بار دیگر آن را ببینم

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.