X
تبلیغات
رایتل

دلنوشته های راجی

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 ساعت 08:43

to change

حالا هیچ چیزی تغییر نکرده

آسمان همان است

وزمین

حتا کبوتران

تو اما رنگ دیگری گرفته ای

شکل ونوسی در باد

شکل خیال

به رنگ حریر سبز صبح

شرجی و ترانه

به رنگ من اری

شکل طلوع

در دریا

برنگ شگوفه های نخل

دیر اما زود

ذوب می شوم در دستان تو.........

دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 13:53

عشق تنهاترین خواسته ی آدمی 

مرگ را دوست نداریم..... 

پس تا مرگ نیامده کاری کن ای عشق 

.................................................... 

بیا تا با هم برویم تا دور ترین دشت 

آن جا  که هیچ کس نیست 

ای عشق  تو همانی که تو را صدا می زنم 

پس فانوس خیال من تو بودی  

آری تو بودی  

کدام مرگ تو را صدا زد  

هیچ جان ندادی 

چه امیدوار  

چه استوار  

چه مقاوم  

آری دنیا چقدر حقیر است 

تو عشق را صدا بزن  

مرگ همان عشق است

سه‌شنبه 12 آبان 1394 ساعت 14:11

for my lady

who  knows the last word  of love  

death 

who care about me  

only you  

show my  your eyes  

i want to kiss them  

tell me the last word  

love 

at the end  

love  

love  

for ever  

سه‌شنبه 12 آبان 1394 ساعت 14:01

برای تو بانوی من همسر مهربانم

ای که  تو رادر بهترین ترین ترانه های بومی  

می یابم   

در صدای پاییزی بندر  

در رقص پر طپش  

دهل های زار  

در دستان چون حریرت  

بوی گس عشق را  

پیدا می کنم . 

ای دلداده ی سالهای تنهایم  

بگذار با تو تا عمق صدای دردهایم بروم  

ای که  نگاهت مرا با خود می برد تا سرانجام

غصه هایم  

ای بانوی خیال های محال  

ای که با من می رقصی در تاریکی های صبح گاهان  

بگذار بوی حنای دستانت را حس کنم  

بگذار با تو تا عمق عشق بروم 

ای  که گیسوانت به رنگ شب های جنوبی شرجی زده است 

من در هستی خود به پوچی می رسم  

زیرا که نگاهت قرین درد های مادرم است 

و لالای هایت بوی مادر بزرگ را می دهد  

و سجاده نمازهایت نغمه بودایی غربت دستانم را 

به پست ترین قایق شکسته می رساند 

ای نیامده از راه های دور 

با خود چه را به ارمغان می اوری  

کاسه ی از بوی خون دلت را 

یا بوی تازه ی کندرهای وحشی را 

از گنو 

ای شعر ناتمام در همه سال های بندر 

ای شعر ناتمام من.......

چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 08:43

پاییز بی حاصل

نه خرمنی نه خیال راحت 

خوشه های بی رنگ گندم 

و داس های خشم که در  

هیچ کشتزاری  

دل های سخت را   

درو نمی کند  

بگذار پوسته های خشک گندم  

 بی بدیل باشد در عشق های شرجی زده 

ولبانت را ببوسم 

زیر درخت بی برکت التماس 

آن که می آید 

1 2 3 4 5 ... 11 >>